سالها پیش، وقتی بچههای دنیا با کنجکاوی به آدمبزرگها نگاه میکردند، یک سؤال مدام توی ذهنشان میچرخید: دنیا چطور کار میکند؟ آدمبزرگها چطور پول درمیآورند؟ چطور تصمیم میگیرند، میسازند، کمک میکنند و آینده را میسازند؟ بچهها فقط تماشاگر نبودند. دلشان میخواست تجربه کنند. آرزو داشتند شهری داشته باشند برای خودشان؛ شهری که قوانینش با دنیای آدمبزرگها فرق داشته باشد. شهری که در آن بتوانند اشتباه کنند، یاد بگیرند، بازی کنند و جدی گرفته شوند.شهری مخصوص بچهها، نه برای آدمبزرگها.
در همان روزها، پسری به نام ماخ که یک کاوشگر کنجکاو بود و همیشه به دنبال کشف دنیاهای ناشناخته میگشت پشت صخرههایی که همه فکر میکردند بنبست است، دری پیدا کرد. دری که به دنیایی متفاوت باز میشد. آنسوی در شهری وجود داشت که مثل همهی شهرها، خیابان، کوچه فروشگاه، بیمارستان، پلیس و آتشنشانی داشت. شهری که در آن کودکان میتوانستند پزشک باشند، آتشنشان شوند، نان بپزند، روزنامهنگار شوند و رویاهایشان را دنبال کنند. نام این شهر باکارزی بود. شهری برای بازی با کار و ساختن فردایی بهتر.
در باکارزی، هر کودک یک شهروند واقعی است و شهر بر یک باور اساسی میچرخد؛ یادگیری با سرگرمی حق هر کودک است. کودکان در این شهر که مال خودشان است زندگی کردن را با کار و بازی میآموزند.
در این شهر، کودکان با واحد پول مخصوص خودشان به نام باکار کار میکنند، خرج میکنند، پسانداز میکنند و مفهوم اقتصاد را لمس میکنند. آنها شهروند میشوند، گذرنامه شهروندی دارند و هر شغلی که انتخاب میکنند، بخشی از هویتشان را میسازد.
در مسیر شکلگیری این شهر جدید، کودکان به این نتیجه رسیدند که باید استقلال خود را به رسمیت بشناسند، بر همین اساس هشت حق اساسی برای خود تعریف کردند:
این حقوق در باکارزی تنها چند واژه نیستند؛ بلکه ستونهای اصلی آماده شدن برای دنیای واقعی و رسیدن به خوشبختیاند. هر یک از این حقوق توسط نگهبانانی از جنس این شهر محافظت میشوند.
پسر کاوشگر باکارزی، نماینده ماجراجویی و کنجکاوی که کودکان را به کشف ناشناختهها تشویق میکند.
دختری که مدافع حق و آزادی، کسی که همیشه میگوید نباید از حق خود کوتاه آمد.
لاکپشت دانا و پیری که نگهبان تفکر و حل مسئله است و باور دارد هیچ مسئلهای بدون راهحل نیست.
جوجه تیغی که نماینده خلاقیت و نگاه هنرمندانه است و یادآور این که دنیا همیشه چیزی فراتر از ظاهرش دارد.
بزغاله بازیگوش باکارزی، روح بازی و شادی که یادمان میآورد بازی، بخشی جدانشدنی از یادگیری است.
دختر گربه ای که نماد شور و شوق زندگی است. او دوست دارد زندگیاش را با دیگران به اشتراک بگذارد.
ربات مهربان باکارزی، نگهبان زمین و محیطزیست، یادآور حق مراقبت از دنیایی که در آن زندگی میکنیم.
دختر جغد متفکر مدافع حق زیستن است که میگوید هیچ مسئلهای بدون راهحل نیست.